![]() |
![]() |
|
|
و اما طنز...
اهل عرفانم من |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 20:7 توسط الناز |
|
|
کلاس فلسفه و توپ گلف
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم شهریور 1387ساعت 0:42 توسط الناز |
|
|
برای تک ادمک صحنه ی تئاتر زندگیم...
!!!!! ...........آدمك آخر دنياست ، بخند ... آدمك مرگ همين جاست ، بخند ... آدمك خل نشوي گريه كني! كل دنيا سراب است ، بخند... دست خطي كه تورا عاشق كرد! شوخي كاغذي ماست ، بخند... آن خدايي كه بزرگش خواندي ، بخدا مثل تو تنهاست , بخند... تا اخر همراهت خواهم بود ...و عاشقت خواهم ماند...بخند... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 0:10 توسط الناز |
|
|
هيچ كس ويرانيم را حس نكرد وسعت حيرانيم را حس نكرد
در ميان خندههاي تلخ من ديدهي بارانيم را حس نكرد از ميان آشنايان هيچ كس غربت تنهاييم را حس نكرد در هجوم لحظههاي بيكسي گريههاي طوفانيم را حس نكرد *** *** *** *** *** *** معتقدم به انسان احساس، درد. و تا يک نفر اشک مي ريزد، خنده ام تلخ است و خوشبختيم حرف. ي تابي را دوست دارم، آرامش من مرگ احساس من است. نمي ترسم که بسوزانندم، ديگر رغبتي هم به بهشت ندارم و تا انگشت در چشمي بد فرو دارم راضيم که.. هستم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 14:36 توسط الناز |
|
|
برای تو ای سرپناه خوب دلم...به وقت بارش عاصی ایام...
گل من گریه مکن
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 0:52 توسط الناز |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 21:30 توسط الناز |
|
|
آمده بودی بمانی
آمده بودی بمانی و عهده دار سادگیم باشی حدود حرفهای نگفته ام و در حاشیه غریب ترین دردهایم جای بگیری آمدنت ترسیم صادقانه خلق بود در حضور بهانه های گریستن آمده بودی بمانی و در رگه های لحظه های سبز اعتبار سفره گاه خالی من باشی و من تلخی روزهای انتظار را به شیرینی لبخندت بسوزانم
و بعد از رفتنت... شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني ، تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 0:28 توسط الناز |
|
|
اصلا ما با هم با همه با خدمون حتی با خدا قهریم...
الو سلام منزل خداست؟ اين منم همان مزاحمي که آشناست. هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است. ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست . شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است .به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل ميشود ! خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 16:50 توسط الناز |
|
|
در راهي ناهموار بودم...
هر كسي رد ميشد نسبت به من واكنش متفاوتي نشان مي داد.يكي از من متنفر بود. يكي با ديدن من گل از گلش مي شكفت. يكي بي تفاوت از كنارم رى ميشد.اما من نميدانستم كه چه كسي هستم. در آب مرداب كنار راه ، خودم را نگاه كردم.عجيبترين چيز دنيا را ديدم. من عشق بودم...... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 1:29 توسط الناز |
|
|
سلام به دوستاي عزيزم.ببخشيد که با کلي تاخير اومدم...
گاهي يا مجال حرف نيست ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 23:33 توسط الناز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 شهریور 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
|
RSS
|